یکی از خطاهای پایدار در فرآیند سیاستگذاری، خلط نظاممند میان «علت» و «معلول» است؛ خطایی که نهتنها تشخیص مساله را مخدوش میسازد، بلکه سیاستگذاری را به واکنشهایی سطحی، کماثر و عمدتا نمایشی سوق میدهد. تورم مزمن و دورقمی ایران ـ با سابقهای بیش از پنج دهه ـ تجلی بارز این خطای تحلیلی است: درحالیکه مهار تورم در بسیاری از کشورها به مسالهای تا حد زیادی حلشده بدل شده، در ایران تورم به پدیدهای مقاوم در برابر سیاستها تبدیل شده است. سادهترین و کمهزینهترین مسیر برای سیاستگذار، توسل به ابزارهایی چون قیمتگذاری دستوری، برخوردهای تعزیراتی، عملیات رسانهای و شخصیسازی بحران از طریق مقصرسازی بوده است؛ ابزارهایی که اگرچه پر سر و صدا هستند، اما کارنامه عملی آنها نیاز به مرور ندارد.