مدیریت تلفیقی آب؛ راهبردی برای عبور از ناپایداری منابع

فلسفه اصلی مدیریت تلفیقی از این واقعیت نشأت می‌گیرد که آب‌های سطحی و زیرزمینی اگرچه بخشی از یک چرخه هیدرولوژیک واحد هستند، اما رفتارهای متفاوتی نسبت به نوسانات اقلیمی از خود نشان می‌دهند. آب سطحی به‌ویژه در قالب رودخانه‌ها و مخازن سدها، واکنشی سریع و گاه شدید به کمبود بارش دارد؛ به‌گونه‌ای که در دوره‌های خشکسالی، کاهش ورودی‌ها بلافاصله خود را در افت تراز مخازن و کاهش جریان رودخانه‌ها نشان می‌دهد. در مقابل، آب زیرزمینی به‌دلیل برخورداری از ذخایر انباشته‌شده در طول سال‌ها و دهه‌ها، از نوعی پایداری و تاب‌آوری بالاتر برخوردار است و واکنش آن به کمبود بارش، کندتر و مطمئن‌تر رخ می‌دهد.

 همین تفاوت رفتاری است که آب زیرزمینی را به یک ذخیره راهبردی تبدیل کرده و جایگاه آن را در مدیریت تلفیقی برجسته می‌سازد. در واقع، آبخوان‌ها نقش نوعی حساب پس‌انداز طبیعی را ایفا می‌کنند که در دوره‌های وفور منابع، می‌توان آن را تقویت کرد و در زمان کم‌آبی، به‌صورت هدفمند از آن بهره گرفت. مدیریت تلفیقی دقیقا بر همین منطق استوار است؛ به این معنا که در فصول تر و دوره‌های بارش مناسب اولویت، استفاده از آب‌های سطحی باشد و همزمان فشار بر آبخوان‌ها کاهش یابد، اما در فصول خشک که جریان‌های سطحی کاهش می‌یابند یا به‌کلی از بین می‌روند، آب زیرزمینی به‌عنوان پشتوانه تامین آب وارد مدار بهره‌برداری شود. 

با این حال مدیریت تلفیقی نسخه واحد و ساده‌ای نیست که بتوان آن را بدون توجه به شرایط محلی اجرا کرد. نوع طراحی و شیوه بهره‌برداری تلفیقی به‌شدت وابسته به شناخت دقیق وضعیت هر منطقه است؛ از جمله بیلان منابع آب، ظرفیت آبخوان‌ها و میزان ارتباط هیدرولیک میان آب‌های سطحی و زیرزمینی. در برخی مناطق، ارتباط میان رودخانه و آبخوان بسیار قوی است و تغییر در یکی به‌سرعت بر دیگری اثر می‌گذارد، اما در برخی دیگر، این ارتباط ضعیف یا حتی ناچیز است و آبخوان عملا از جریان‌های سطحی مستقل عمل می‌کند.

این تفاوت‌ها تعیین می‌کند که چه نوع بهره‌برداری تلفیقی، با چه شدتی و در چه مقیاسی قابل اجرا باشد. یکی از شناخته‌شده‌ترین و موفق‌ترین ابزارهای مدیریت تلفیقی، «تغذیه مدیریت‌شده آبخوان» است؛ رویکردی که در ادبیات تخصصی با عنوان تغذیه مدیریت‌شده آبخوان (Managed Aquifer Recharge) شناخته می‌شود. در این روش، در دوره‌های ترسالی و زمانی که رودخانه‌ها، آبراهه‌ها و منابع سطحی از آب مازاد برخوردارند، با استفاده از سازه‌ها و تمهیدات فنی، بخشی از این آب به‌صورت هدفمند به آبخوان تزریق می‌شود. این تزریق می‌تواند از طریق حوضچه‌های تغذیه، کانال‌های نفوذی یا سازوکارهای دیگر انجام گیرد و هدف آن افزایش ذخیره آب زیرزمینی برای استفاده در دوره‌های خشک است.

کارکرد اصلی این روش در آن است که آب سطحی، به‌جای آنکه صرفا از دسترس خارج شود یا به‌دلیل محدودیت ظرفیت مخازن هدر رود، به ذخیره پایدار زیرزمینی تبدیل شود. سپس در فصول خشک، زمانی که رودخانه‌ها با افت شدید دبی مواجه‌ هستند یا به‌طور کامل خشک می‌شوند، برداشت از همین آبخوان تقویت‌شده صورت می‌گیرد. به این ترتیب، فشار مستقیم بر منابع سطحی کاهش می‌یابد و امکان تداوم تامین آب در دوره‌های کم‌آبی فراهم می‌شود. تجربه کشورهای مختلف نشان می‌دهد که این رویکرد در صورت طراحی صحیح، نتایج قابل‌توجهی به همراه دارد. در ایالات متحده، به‌ویژه در ایالت‌های غربی و مناطق خشک و نیمه‌خشک، تغذیه مدیریت‌شده آبخوان به یکی از اجزای اصلی سیاست‌های مدیریت منابع آب تبدیل شده است.

این کشورها با درک این واقعیت که سدسازی به‌تنهایی پاسخگوی نوسانات اقلیمی نیست، به‌تدریج آبخوان‌ها را به‌عنوان مخازن طبیعی و کم‌هزینه وارد چرخه مدیریت منابع آب کرده‌اند. با این حال، اجرای موفق مدیریت تلفیقی نیازمند پیش‌شرط‌هایی اساسی است. نخستین شرط، شناخت دقیق از وضعیت هیدروژئولوژیک منطقه و ارتباط میان منابع سطحی و زیرزمینی است. بدون این شناخت، هرگونه مداخله می‌تواند پیامدهای ناخواسته‌ای به‌همراه داشته باشد، از جمله تشدید افت سطح آب زیرزمینی یا ایجاد تعارض میان کاربران مختلف آب. شرط دوم، وجود نظام حکمرانی منسجم و هماهنگ آب است که بتواند تصمیم‌گیری درباره نحوه بهره‌برداری فصلی از منابع را به‌صورت یکپارچه مدیریت کند و از نگاه بخشی و جزیره‌ای پرهیز شود.

در مورد شهر تهران و مناطق پیرامونی آن، مدیریت تلفیقی می‌تواند به‌عنوان یکی از گزینه‌های کلیدی افزایش تاب‌آوری مطرح شود. در دوره‌هایی که بارش‌ها مناسب است و منابع سطحی در وضعیت مطلوب قرار دارند، استفاده گسترده‌تر از آب سطحی می‌تواند فرصت بازیابی نسبی آبخوان‌ها را فراهم کند. در مقابل، در تابستان و اواخر فصل گرم که مخازن سطحی با افت شدید مواجه می‌شوند، بهره‌گیری حساب‌شده از آب زیرزمینی می‌تواند نقش ضربه‌گیر را ایفا کند. البته تحقق چنین الگویی، مستلزم برنامه‌ریزی دقیق، پایش مستمر و اجتناب از برداشت‌های بی‌رویه است.

نکته مهم آن است که مدیریت تلفیقی نباید به‌عنوان مجوزی برای تداوم اضافه‌برداشت از آبخوان‌ها تلقی شود. برعکس، این رویکرد زمانی معنا پیدا می‌کند که برداشت از منابع زیرزمینی در چارچوب برنامه‌ای مشخص، متناسب با ظرفیت تجدیدپذیری و همراه با اقدامات تغذیه‌ای انجام گیرد. در غیر این صورت، استفاده از آب زیرزمینی حتی در قالب مدیریت تلفیقی، می‌تواند به تشدید بحران افت سطح آب و فرونشست زمین منجر شود. در مجموع، مدیریت تلفیقی آب‌های سطحی و زیرزمینی را می‌توان یکی از عقلانی‌ترین پاسخ‌ها به شرایط پیچیده منابع آب در عصر تغییر اقلیم دانست. این رویکرد نه‌تنها بر استفاده بهینه از منابع موجود تاکید دارد، بلکه تلاش می‌کند با افزایش انعطاف‌پذیری سیستم تامین آب، ریسک‌های ناشی از خشکسالی‌های متوالی را کاهش دهد. با این حال، موفقیت آن در گرو عبور از تصمیم‌گیری‌های مقطعی و حرکت به‌سوی حکمرانی آب مبتنی بر دانش، داده و برنامه‌ریزی بلندمدت است؛ مسیری که بدون آن، هیچ راهبردی، حتی پذیرفته‌شده‌ترین الگوهای جهانی به نتیجه مطلوب نخواهد رسید.

*  کارشناس حوزه آب