بازرگان کوچک به  گذر تجار  می‌رسد ؛ زنجیره بلند فرهنگ‌سازی برای اقتصاد آینده

به نظر می‌رسد نقطه شروع همه این بحث‌ها برای شما، نه از آینده‌پژوهی، که از تاریخ‌نگاری آغاز شده است. چه شد که به زندگی تجار یک قرن اخیر اصفهان برگشتید و این موضوع چطور به ایده «گذر تجار» منجر شد؟

    دقیقاً. نقطه شروع ما، یک سوال ساده فلسفی در کمیسیون مسوولیت اجتماعی بود: «انگیزه واقعی آن افرادی که بنیان اقتصاد مدرن اصفهان را گذاشتند، چه بود؟ آیا صرفاً انباشت سرمایه؟» ما به ویژه بر یکصد سال اخیر متمرکز شدیم، چرا که مستندات روشن‌تر و درس‌هایش برای امروز ملموس‌تر است. وقتی زندگی افرادی مثل حاج محمدکاظم کازرونی، برادران همدانی یا امین‌الضرب را موشکافی کردیم، به یک کشف بزرگ رسیدیم: اینها «بازرگان» به معنای متعارف امروزی نبودند. آنها «معماران شهری» بودند. آنها کارخانه که تأسیس می‌کردند، اولین فکرشان این نبود که چطور سود را حداکثر کنند، بلکه به این فکر می‌کردند که کارگرانش کجا زندگی کنند، چگونه درمان شوند، فرزندانشان کجا درس بخوانند و حتی نماز کجا بخوانند. نتیجه این نگاه، تنها کارخانه نبود؛ شبکه‌ای از بیمارستان‌ها، مدارس، مساجد و خیابان‌هایی بود که هنوز پابرجاست. شهر اصفهان از یک شهرک نسبتاً سنتی، به لطف این افراد، به یک کلان‌شهر با زیرساخت‌های مدرن تبدیل شد. حتی محققان خارجی، مثلاً در دانشگاه  هاروارد، وقتی با این خدمات مواجه شدند، گفتند این سطح از مسوولیت‌پذیری در آن مقطع تاریخی، غیرقابل تصور است. اینجا بود که به یک خلأ بزرگ در حافظه جمعی شهر پی بردیم: جایی که به مردم بگوییم اصفهان فقط یک موهبت الهی نبود، بلکه در ادامه  محصول فکر و دست گروهی از انسان‌های مسوول هم بود. این شد که به فکر ایجاد یک «نماد» افتادیم. نمادی در مرکز شهر، که روبروی اتاق بازرگانی، پاتوق اصلی همین تجار، باشد تا هر رهگذری را متوقف کند و داستان واقعی توسعه را فریاد بزند: «گذر تجار».

پروژه گذر تجار، به عنوان یک نماد، بسیار قدرتمند است. اما نماد به تنهایی تغییری ایجاد نمی‌کند. شما چگونه خواستید از این نماد تاریخی، به برنامه‌های عملیاتی برای امروز و فردای اتاق و شهر برسید؟

این دقیقاً مهم‌ترین بخش ماجراست. گذر تجار یک «چراغ راهنما» است. اما برای طی مسیر، به «خودرو» و «راننده» نیاز دارید. ما در اتاق، برای این سفر بلندمدت، سه محور عملیاتی را همزمان پیش می‌بریم. محور اول، ساخت نسل آینده از پایه است. تقریباً از ۹ سال پیش، با همراهی آقای کشانی، پروژه «بازرگان کوچک» را کلید زدیم. ما کودکان و نوجوانان را در سه رده سنی، در کلاس‌های بازی‌محور و آموزشی اتاق، با مفاهیمی مانند مبادله، ارزش‌آفرینی، پس‌انداز و حتی مسوولیت اجتماعی آشنا می‌کنیم. هدف این است که ذهنیت «یا دکتر میشوی یا مهندس» را بشکنیم و «کارآفرین مسئول» را به عنوان یک گزینه محترم و ممکن در ذهن آنها بکاریم.

محور دوم، شبکه‌سازی و توانمندسازی نسل حاضر است. ما شورای عالی جوانان اتاق را داریم که حدود هزار عضو جوان، چابک و ایده‌محور دارد. اینها در ۲۰ گروه تخصصی، از بازاریابی دیجیتال تا مالی بین‌الملل، شبکه‌سازی می‌کنند و با تجار پیشکسوت تبادل تجربه دارند. فلسفه این کار ساده است: یا باید شبکه‌سازی (Networking) کنیم، یا اساساً نمی‌توانیم در اقتصاد پیچیده امروز کار کنیم. این جوانان، نیروی انسانی آماده برای پر کردن جای خالی نسل آینده در هیأت مدیره‌ها و رهبری کسب‌وکارها هستند.

    محور سوم، که مستقیم به بحث اتاق نسل چهارم مربوط می‌شود، تحول دیجیتال در خدمات‌رسانی است. ما نمی‌توانیم از مسوولیت اجتماعی صحبت کنیم اما اعضایمان برای یک کارت بازرگانی دو روز در ادارات بچرخند. بنابراین، در حال حرکت به سمت اتاقی کاملاً داده‌محور هستیم. هدف این است که تمام خدمات، از احراز هویت تا صدور مجوز و حتی یافتن شریک تجاری، در بستر دیجیتال و با حداقل دخالت نیروی انسانی و حداکثر شفافیت انجام شود. این سه محور با هم، یک «زنجیره بلند فرهنگ‌سازی و توانمندسازی» از کودکی تا بزرگسالی ایجاد می‌کنند.

شما در صحبت‌هایتان به سیستم آموزشی کشورهایی مانند کره جنوبی اشاره داشتید. به نظر شما، بزرگ‌ترین شکاف و حلقه مفقوده در نظام تربیت نیروی انسانی اقتصادی در ایران چیست؟ و نقش اتاق در پر کردن این شکاف چگونه است؟

    شکاف، یک تراژدی آموزشی است. در کشورهای پیشرو، مفاهیم اقتصادی، مالی و کارآفرینی، بخشی از «سواد پایه» از دبستان است. یک کودک ۱۰ ساله کره‌ای با مفاهیم اولیه بورس، سرمایه‌گذاری و ریسک آشناست. در ایران، فردی با مدرک کارشناسی ارشد مهندسی ممکن است نداند چگونه یک طرح تجاری ساده بنویسد. این یک فاصله رقابتی عظیم ایجاد می‌کند. مشکل دیگر، یک «فرهنگ فقیرکننده» تاریخی است. در دهه‌هایی از تاریخ معاصر ما، به اشتباه، ثروت و تجارت مترادف با رانت و بی‌اخلاقی قلمداد شد. این در حالی است که قهرمانان تاریخ اقتصادی ما، مانند کازرونی، هم ثروتمند بودند، هم محبوب و هم مسئول. آنها هنگام قحطی، نه‌تنها گندم وارد کردند، که کارخانه قند ساختند تا کشور به بیگانگان وابسته نباشد. ما در اتاق، با برنامه‌هایی مثل بازرگان کوچک، دقیقاً داریم یک «تصحیح تاریخی» و یک «بازنویایی فرهنگی» انجام می‌دهیم. می‌خواهیم بگوییم الگوی اصلی ما، «دلال رانت‌خوار» نیست؛ الگوی اصلی ما، «کارآفرین مسئولی» است که ثروت می‌آفریند، اشتغال ایجاد می‌کند و در کنار آن، مدرسه و بیمارستان هم می‌سازد. اتاق در این مسیر، نقش یک مربی و تسهیل‌گر را بازی می‌کند، نه یک نهاد اداری صرف.

حالا اگر همه این قطعات پازل را کنار هم بگذاریم: گذر تجار (نماد)، بازرگان کوچک (آموزش پایه)، شورای جوانان (شبکه‌سازی امروز) و اتاق دیجیتال (خدمات فردا). افق نهایی و آرمان بزرگی که برای این منظومه متصورید چیست؟ اصفهان در ۲۰ سال آینده، در این نقشه راه، چه شکلی خواهد بود؟

افق نهایی ما، تعریف و اجرای یک «دیپلماسی اقتصادی محلی» برای اصفهان است. منظورم این است: ما می‌خواهیم وقتی یک سرمایه‌گذار، یک تاجر بین‌المللی یا حتی یک گردشگر اقتصادی از فرودگاه اصفهان وارد شهر می‌شود، از همان لحظه اول و با دیدن «گذر تجار»، وارد یک اکوسیستم اقتصادی متمایز و خودآگاه شود. اکوسیستمی که به او می‌گوید اینجا فقط زمین و کارخانه نمی‌فروشند؛ اینجا یک زنجیره کامل از ارزش ارائه می‌دهند: از نیروی انسانی آموزش‌دیده و بااخلاق، تا شبکه‌های حرفه‌ای پشتیبان، خدمات دیجیتال بی‌نظیر و یک فرهنگ تجاری ریشه‌دار در مسئولیت‌پذیری.

آرمان بزرگ ما این نیست که فقط واکنش‌گرا باشیم و به سیاست‌های کلان اعتراض کنیم. آرمان ما این است که مانند همان بزرگان یکصد سال پیش که نقشه توسعه شهر را خودشان کشیدند، ما نیز معماران فعال اقتصاد آینده اصفهان باشیم. می‌خواهیم اقتصادی طراحی کنیم که وابسته به نفت و تصمیمات مقطعی نباشد، بلکه بر پایه دانش، نوآوری، شبکه‌های جهانی و سرمایه انسانی مسئول بچرخد. در این اقتصاد، ثروت آفریده می‌شود، اما این ثروت، جامعه را قطبی نمی‌کند، بلکه آن را ارتقا می‌دهد. این، همان مسیر بلندی است که از یک گذر نمادین شروع می‌شود و به آینده‌ای کاملاً جدید برای یک شهر تاریخی و تمام مردمانش ختم می‌گردد. این فقط کار اتاق بازرگانی نیست؛ این یک پروژه تمدنی برای بازتعریف جایگاه اصفهان در نقشه اقتصادی ایران و جهان است.